عبد الرضا سالار بهزادى

283

بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )

[ ه ] بود ، از دست خان محمد ، اقبال پادشاه ما را نجات داده ، يك نفر كنكوزئى ، 291 از لشكر خان محمد كشته شد و ماها مال ديوان را راست برابر [ ؟ ] برداشته سه منزل برده ، روبراه كرده ، از آن‌طرف كه برگشتيم ، كنكوزئى و متفرقه ياراحمد زئى پيشكوه 292 را غارت كرده و پسر برادر . . . 293 مير شهنواز خان را مقتول كرده ، تمام ده ديار حقير را غارت [ و ] ويران كرده و سركار سرهنگ تمام مردم سرحد را خواسته مصلحت كرده كه تمام جمع شوند و در مقام تلافى برآيند . همگى قرار به اذن فرمان شما وعده كردند كه هرچه فرمان و اذن شما برسد عمل كنند . حالا سركار كسان ما كه دو طايفه بودند كه يكى را خود ديوان به حرف مردم تمام كرد ، و يكى هم مراد خان ياور بود كه به تيغ ياراحمد زئى تمام شد . حقير با سه چهار نفر گرسنه و برهنه مانده بودم ، آنها را اين است كه در خدمت ديوان به تمامى دادم . حالا كه ما تمام شديم ، لكن شما فكر كار ولايت ، نظم ملك پادشاه را درست كنيد كه چهار نفر رعيت فقير در ملك ديوان بمانند . اميدوار از شما هستم كه اين حقير [ را ] مرخص كنيد كه بروم در ملك سيستان همين غارت زده ، كشته بسته خود ببرم لقمه نان جويى گدايى بكنم ، بدهم . شكر خدا را دارم كه بىخيانت ديوان از سرحد رفتم . ديگر عرضى نيست . شما را به روضهء مبارك شاه غريبان قسم مىدهم كه فكرى به كار ما بكنيد . زياده عرضى نيست » . از نقش مهر پشت نامه تنها دو سه كلمه منجمله « عبد الكريم » كه بايد نام نويسندهء گزارش باشد خوانده مىشود . 86 پاكتى است حاوى يك نامه كه گزارش ديگريست از جريانات منطقهء سرحد . پاكت و پشت نامه نقش مهر « الراجى المحمد الحسينى » دارند كه يقينا همان سرهنگ سيد محمد خان حاكم خاش است كه در نامه موضوع سند قبلى به او اشاره شده است . عنوان پشت پاكت : « در جالخ و ماشكيد عريضه حضور مرحمت ظهور بندگان جلالت اركان عظمت و اقتدار توأمان امير الامراء العظام آقاى اسعد الدوله حكمران و سردار بلوچستان ادام اللّه اجلال العالى مشرف شود 2468 294 22 شهر رمضان المبارك در سرحد عرض شد » . متن گزارش : « تصدق حضور مباركت شوم دو عريضه قبل از اين در باب كار و حركت عاليجاه مير مراد خان به حضور مبارك عرض شده ، در اين وقت هم واجب شد گزارشات سرحد را عرض نمايم و آن اين است : بعد از آنكه مراد خان روانه شد ، جنيد خان و خان محمد را ديده و سفارش كرده بود هروقت سيد محمد 295 خواست شترى كه داده‌ايم بفرستند شما برويد بزنيد و جلو بگيريد . جنيد خان كه حرف آن را نشنيد ، خان‌محمد و نواب خواهرزادهء مراد خان متعهد اين كار شده بودند . چند روز قبل ارادت شعار چند نفر شترى كه بود روانه نموده و شنيدم خان محمد و نواب اين‌جور خيال دارند . عاليجاه مير عبد الكريم خان 296 و عاليجاه مير . . . 297 سلطان را همراه گرفته گفتم دو سه فرسنگ همراه برويد ، اگر اين مطلب دروغ است آدمها كه بايد بم